خرید بک لینک
داشتم با خودم فکر میکردم تو این روزای خسته کننده چی می تونه حالمو بهتر کنه.بنظرم درد و عذابه که می تونه حال منو بهتر کنه شاید دیوانگی باشه اما اینجوری احساس زنده بودن می کنم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 15:21

من دوباره زنده شدم برای هدفی بزرگتر ،شاید خنده دار باشه ولی باید تمومش کرد

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 15 مهر 1397 ساعت: 13:17

تلخی این دنیا همینه من مینویسم و هیچ کس نیست که بخونه...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 مرداد 1397 ساعت: 4:49

گرد و خاک ها رو پاک کنید صاحب خونه برگشته

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:29

دلم برای خودمان تنگ شده

همانقدر بی ربط

همانقدر دور...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:29

ما ادم ها روزی دلمان برای تک تک گناهمان تنگ می شود

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:29

زندگی چیز عجیبی ست کمی تنهایی

حال ما حال غریبی ست کمی تنهایی

مانده ایم در وسط ماندن و رفتن یا هیچ

زندگی چیز عجیبی ست کمی تنهایی

برچسب: تنهایی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

کشوری پر از بیمار جنسی این حاصل رویه چنددهه ماست حاصل تفکراتی غلط که به احترامشان ایستادیم و کف زدیم

آسوده باش آتنای سرزمینم ما بیداریم

برچسب: آتنا, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

وسال ها بعد مارا از روی عکس های دونفره یمان خواهند شناخت من را با تنهایی و تو را...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

نوشتم و پاک کردم نوشتم و پاک کردم انگار شعر هم خسته شده از من.........

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

بعد از مرگم

برایم قصه بخوانید

بگذارید که زنده بمانم

زندگی کنم

بعد از مرگم برایم قصه بخوانید...

برچسب: مرگم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

ابر های سیاه اسمان شب را سیاه تر از قبل کرده بود باران شدیدی درحال بارش بود انگار اسمان در مصیبت عزیزی تا قطره ی اخر خودش را می گریست باد درجلویی اورژانس را بهم می کوبید رها دکتر شیفت روی صندلی دفترش که پنجره کوچکی رو به در اورژانس داشت نشسته بود و مشغول نگاه کردن به گردنبند کوچک نقره ای بود که از تمام حروف نقش بسته به رویش تنها حرف آ قابل خواندن بود رها غرق افکار خودش بود که

برچسب: رهایی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم براي پشت کردن به آرزوهاي محال به خاطر نابودادامه مطلب

برچسب: کسانی,نشناخته,دوست,دارم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

یه زمانی مردم فکر می کردند که درون خورشد هیزم می سوزد و باعث روشنایی و گرمای آن می شود شاید امروز خنده دار بنظر برسد همچون سیل کثیری از اعتقاداتی که ماداریم و سال ها بعد مضحک بنظر خواهد رسید

برچسب: مضحک, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم..

#شهریار

برچسب: شهریار, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:29

صفحه بندی