زنده بودن
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 15:21
داشتم با خودم فکر میکردم تو این روزای خسته کننده چی می تونه حالمو بهتر کنه.بنظرم درد و عذابه که می تونه حال منو بهتر کنه شاید دیوانگی باشه اما اینجوری احساس زنده بودن می کنم
دوباره
-
تاریخ: 1397/7/15 ساعت: 13:17
من دوباره زنده شدم برای هدفی بزرگتر ،شاید خنده دار باشه ولی باید تمومش کرد
تلخی
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 4:49
تلخی این دنیا همینه من مینویسم و هیچ کس نیست که بخونه...
امدم
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 3:29
گرد و خاک ها رو پاک کنید صاحب خونه برگشته
دل تنگی
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 3:29
دلم برای خودمان تنگ شده همانقدر بی ربط همانقدر دور...
گناه
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 3:29
ما ادم ها روزی دلمان برای تک تک گناهمان تنگ می شود
کمی تنهایی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
زندگی چیز عجیبی ست کمی تنهایی حال ما حال غریبی ست کمی تنهایی مانده ایم در وسط ماندن و رفتن یا هیچ زندگی چیز عجیبی ست کمی تنهایی
آتنا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
کشوری پر از بیمار جنسی این حاصل رویه چنددهه ماست حاصل تفکراتی غلط که به احترامشان ایستادیم و کف زدیم آسوده باش آتنای سرزمینم ما بیداریم
سال ها بعد...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
وسال ها بعد مارا از روی عکس های دونفره یمان خواهند شناخت من را با تنهایی و تو را...
هیچ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
نوشتم و پاک کردم نوشتم و پاک کردم انگار شعر هم خسته شده از من.........
بعد از مرگم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
بعد از مرگم برایم قصه بخوانید بگذارید که زنده بمانم زندگی کنم بعد از مرگم برایم قصه بخوانید...
شب رهایی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
ابر های سیاه اسمان شب را سیاه تر از قبل کرده بود باران شدیدی درحال بارش بود انگار اسمان در مصیبت عزیزی تا قطره ی اخر خودش را می گریست باد درجلویی اورژانس را بهم می کوبید رها دکتر شیفت روی صندلی دفترش که پنجره کوچکی رو به در اورژانس داشت نشسته بود و مشغول نگاه کردن به گردنبند کوچک نقره ای بود که از ت...
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت لبخندي که محو شد و هيچ گا...
مضحک
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
یه زمانی مردم فکر می کردند که درون خورشد هیزم می سوزد و باعث روشنایی و گرمای آن می شود شاید امروز خنده دار بنظر برسد همچون سیل کثیری از اعتقاداتی که ماداریم و سال ها بعد مضحک بنظر خواهد رسید
شهریار
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:29
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمپدرت گوهر خود را به زر و سیم فروختپدر عشق بسوزد که در آمد پدرمعشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم..#شهریار
عید
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:10
دیر گاهیست که افتاده ام از خویش بدور شاید این عید به دیدار خودم هم بروم + نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 16:33  توسط علي |
گاهی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:10
گاهی خوب است که خسنه شویم مقاومت نکنیم ارام خود را به جریان بسپاریم بگذاریم هرچه که آید... + نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:30 توسط علي |
بیا
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:10
بیا بخوان مرا و لحظه ای کنار من....
خواب
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:10
دیشب شب عجیبی بود بی خوابی تا ساعت3صبح وبعدش یه خواب عجیب خواب دیدم یه آدمی از گذشته ام رو دوباره می بینم یه جایی که تابحال اون نبوده یعنی دانشگاه خودم بدون هیچ دلیلی قرار شد که باهم زندگی کنیم و... + نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۶ساعت 12:32 توسط علي |
خسرو شکیبایی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:10
تولدت مبارک بی هیچ هر اضافه ای ...حال همه ی ما خوب است اما...